هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

300

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

« وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ » ( و مادران كه بخواهند شيرخوارگى كامل باشد بايد كه دو سال تمام ، فرزندان خود را شير دهند ) . و در آيه ديگر : « وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ » و مدت حمل و شيرخوارگى آن ( در جمع ) دو سال است ) . و ادامه داد كه : از اين دو آيه نتيجه گرفته مىشود كه حد اقل مدت حاملگى - پس از كسر مدت شير دهى براى كسى كه خواسته باشد شيرخوارگى كامل باشد - شش ماه است . در اينجا بود كه عمر بن الخطاب گفت : خداوندا هرگز در هر مشكلى ، مرا بدون على بن ابى طالب ، مگذار . در « الارشاد » مفيد آمده كه در عهد ابو بكر مردى ميخوارگى كرد وقتى او را فراخواند و او حاضر شد فرمان داد تا ( حد ) را بر وى جارى سازند مرد مدعى شد كه او نمىدانسته كه اين كار جرم است زيرا در ميان قومى بزرگ شده بود كه آن را حلال مىدانسته‌اند ابو بكر ، گيج و متحير ماند و نمىدانست كه چه‌كار كند . حضار در آن مجلس ، پيشنهادش كردند تا حكم اين مسأله را از على ( ع ) جويا شود ، وقتى او را خواست و در اين باره از وى پرسيد فرمود : دو مرد از مسلمانان همراه وى بر مجالس مهاجرين و انصار شوند اگر معلوم گرديد كه كسى ( از ايشان ) آيهء تحريم را بر وى خوانده يا از جرم بودن اين كار سخنش گفته بايد كه ( حد ) الهى بر وى جارى گردد و اگر چنين امرى ثابت نشود ، گناهى بر وى نيست زيرا پيامبر خدا فرمود : ( حدود ) با هر شبهه‌اى ، ساقط مىشوند . خليفه ( ابو بكر ) چاره‌اى جز عمل به اين راه حل نداشت و او را با دو تن از افراد مورد اعتماد مسلمانان به مراكز تجمع انصار و مهاجرين گسيل داشت هيچ كس شهادت نداد كه آيهء تحريم را بر وى خوانده يا از حرمت آن وى را آگاه كرده بوده بنابراين ، او را آزاد كرد . از ابو بكر دربارهء ( كلاله ) كه در آيهء ارث از آن ياد شده سؤال شد گفت من نظر خودم را مىگويم اگر درست بود كه چه بهتر و همان چيزى است كه خدا در نظر داشته و اگر هم بر خطا رفته باشم نظر خودم و از جانب شيطان است وقتى اين سخنش به گوش على ( ع ) رسيد فرمود : در اين باره چه نيازى به اعلام نظر شخصى خود داشت مگر نمىداند كه كلالة همان برادران و خواهران پدرى يا مادرى هستند سپس آيه را برخواند : « يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها